مؤلف مجهول
237
تاريخ سيستان
پيدا كرد و نشابور حصار گرفت ، و عمرو بدر شهر فرود آمد ، على بن اللَّيث برادر عمرو اندر نهان سوى خجستانى كس فرستاد كه من يار توام و با برادر خلاف كرد ، تا چون حرب كردند و حال بر اين جمله بود [ و ] عمرو ندانست ، هزيمت كرد روز پنج شنبه شش روز گذشته از ذى الحجّه سنهء ست و ستين و مائتين ، و خجستانى همه لشگرگاه و بنهء عمرو غارت كرد ، و مالى بزرگ بدست او افتاد و عمرو بهرى اندر آمد [ و ] برادر را على ابن اللَّيث را باز بند بر نهاد ، و خجستانى بر اثر عمرو تا هرى بيامد ، عمرو هرى بحصار گرفت ، و خجستانى دانست كه هرى از عمرو نتواند ستد ، راه سيستان برگرفت [ و ] بفراه بسيار مردم عامه ياوه [ 1 ] بكشت ، و غارتها كرد ، و دو روز مانده بود از ربيع الاخر سنهء سبع و ستين و مائتين بدر سيستان آمد و محمد بن الحسن الدّرهمى كه عامل بود شهر حصار گرفت ، وكيل عمرو بسيستان عبد الله بن محمد بن ميكال بود و شريك او شادان بن مسرور بود ، بيت المال را در بگشادند ، و سپاه را روزى بدادند و خلعتها و صلتها [ ى ] بسيار ، و مردان شهر نگاه داشتند ، و حرب پيوسته كردند ، و عمرو از هرى اندر سرّ مال و مرد همى فرستاد ، و خجستانى را هيچ خبر نبود ، چون دانست خجستانى كه شهر نتوانم [ 2 ] گشاد ، كسهاء خويش را بويرانى نواحى و غارت فرمان داد [ و ] بر هر جا كه بتوانست ربض [ 3 ] خراب ميكرد ، پس مردم عامه دست اندر نهادند [ و ] هر كجا از آن او كسى بود همه را
--> [ 1 ] ياوه يعنى بىسبب و بىمعنى و بر خيره و بيهوده - و سخنى هم كه ازين جنسها باشد ياوه و يافه گويند و كارى هم كه بيهوده و بىمعنى سرزند آن را ياوه و يافه خوانند و گويا اصل اين لغت بمعنى ( چارپاى گمشده ) است از قبيل گاو و گوسپند و شتر و غيره كه ديگرى آن را بيابد . [ 2 ] نظير اين التفات كه در حديث غايب ناگاه ضمير متكلم آورده شود ، در اين كتاب و كتب قدما و متون پهلوى بسيارست ( رك : تعليقات ) . [ 3 ] ربض محلات كه در اطراف حصار و شارستان مركزى شهر بنا شده و باغات و طواحين و خانهاى دهقانى است كه گاه برگرد همهء اين آباديها سور بزرگى مىنهند و مجموع آن سور و محلات را ربض مينامند و گاه مىشود كه برگرد سور بزرگ و ربض باز آباديهائى است كه حومهء ربض را تشكيل ميدهد و آن همه در حكم ربض است و مراد از اين ربض مجموع محلات گرد حصار است خواه درون سور بزرگ و خواه بيرون آن . . .